...تا شقایق هست زندگی باید کرد

آموخته ام که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم

پشت این لبهای بسته

چهره از غم شکسته

یک نفر غمگین نشسته

 تا تو برگردی

میخونه نالون خسته

تا تو برگردی

چشمای من

در پی فردایی روشن

میریزه اشکم به دامن

تاتو برگردی

لبهای من

 داره فریاد از زمونه

شعر دلتنگی میخونه

تا تو برگردی

بانگاهم اسمونهارو میگردم

به امیدروی ماهت

تاتوبرگردی

 روح وجانم به فدای هر نگاهت

میشینم برخاک راهت

تا توبرگردی

مونده برلب اه سردی

اشک سرخ ورنگ زردی

ازدعالب برندارم

تاتوبرگردی

لحظه هارومی شمارم

تاتوبرگردی

چشمای من

در پی فردایی روشن

میریزه اشکم به دامن

       تاتو برگردی

لبهای من داره فریاد از زمونه

 شعر دلتنگی میخونه

       تا تو برگردی

 

 به امیدروزی که بیایی...

نوشته شده در پنجشنبه ۵ خرداد۱۳۹۰ساعت 23:47 توسط **فاطمه**|


آخرين مطالب
» بارالها...
»
» قرار نبوده!
» خدایا!
» چوب خدا.
» بنگر.
» روزگار.
» عشق سلام...
» زندگی...
» بله...


Design by : Pichak